من...او...ما!!

او لغزیده ای بود که با طناب ایمانش و اعتقادش خودش را بالا کشیده بود و من بر قله ای بودم که با ریسمان پوسیده غرور و تکبرم پایین لغزیدم و در کمرکش کوه به هم رسیدیم!!

.

.

خدا می خواست که من را ادب کند و او را بالا بکشد!!

پ.ن:

1. سال جدید امیدوارم سال پر برکت و پر از معرفتی باشد برای همه.

2. سالی که نکوست از بهارش پیداست...بهاری که با فاطمیه شروع می شود و با سفر حج عمره! حلال کنید اگر بدی و خوبی دیدید!

3. متن بالا مخاطب خاص دارد ولی دلیل نمیشود که برای دیگران مصداق نداشته باشد!چشمک

4. یاعلی

/ 3 نظر / 6 بازدید
سعیده

خدا دست همه را انشا ء ا... بگیرد...

درویش

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت ... پس چرا هیچ کس اینجا نیست؟

کاظمی

سلام. سال نو مبارک از کجا می دانید که او در اوج لغزش بالاتر از اوضاع قبل از لغزیدن شما نبوده؟ بر بالا و پایینی او و خودتان حکم ندید. شاید او همیشه از شما بالاتر بوده و حکمت خدا شما را به او رسانده. اینطور ببینید بهتره. جسارتاً در همین نوشته هم کمی غرور و تکبر دیده میشود. یکی از چیزهایی که همیشه بیشتر از آن است که فکر میکنیم، معایب مان است. همیشه قصد جسارت نداشتم. انشاالله سال پر سعادتی داشته باشید در کنار همسر محترم