دشمن قسم خورده!

پیش نوشت:

احوالات این روزهای من به دو حال است: یا به تو فکر نمی کنم یا از فکر کردن به تو فرار می کنم!!

می خواستم چند کلامی با ابلیس سخن بگویم. بعد که خوب با خودم سبک سنگین کردم گفتم همین جوری اش به اندازه کافی پررو و جسور هست. اگر هم صحبتش شوم یحتمل مرا از خودش حساب می کند. (حساب نکند؟!)

خود نوشت:

خداوندا!

نشسته است و دارد به ریش من، به ریش همه ما می خندد. نخندد؟! حق دارد بخندد نه؟! یک محاسبه سرانگشتی است. قرار بوده به من سجده کند. قرار بوده در مقابل من خوار و ذلیل باشد؛ اما حالا منبه او سجده کردم، من خوار و ذلیل شدم، من دنبال او افتادم! تو هم مدام برای ما دلت می سوزد.

أَفَتَتَّخِذونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَولیاءَ مِن دونی وَ هُم لَکُم عَدُوٍّ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! سوره کهف.

نمی دانم در این « و مِن دونی» و «و هُم لَکُم عَدُوٍّ» چه سری نهاده ای؟!

 چنان سوزی دارد و چنان با سوز می پرسی که اگر تمام دریاها و درختان جوهر و قلم شوند و تا قیام قیامت جلوی این دو جمله علامت سوال و تعجب بگذارند؛ جا دارد! انگار تمام سوز دنیا و عقبی را در این دو جمله ریخته ای! انگار احساس می کنم جگرم می سوزد، قل قل (به ضم ق) می کند و بعد حالم به هم می خورد، از خودم، از وجودم، از کارهایم، از آدم ها ، از دنیا و ما یتعلق به!!

طوری می گویی «و من دونی»؟!؟ که هر اُم قمری هم که باشد می فهمد که اگر به جای اینکه بیاید سراغ تو برود سراغ شیطان، خیلی زشت است، عیب است، قبیح است. هرچند علتش را نداند! فقط می فهمد خیلی زشت است!

حیف که اطاله کلام حوصله تان را سر می برد وگرنه میگفتم امروز شیطان حسابی به ریش ما خندید. یعنی یک عمر است دارد به ریش ما می خندد. 11سال است به من یکی می خندد! بقیه را نمی دانم!*

اما امروز من هم با او نشستم و به خودم خندیدم! حسابی خندیدم! آن قدر که گریه ام گرفت. شیطان اول نشست و با من به من خندید! بعد کم کم مشکوک شد که این چه طرز خندیدن است و گریه آخرش چه صیغه ای است و کم کم اخم هایش گره خورد! و گفت: آمدی نسازی!!

دوباره  خندیدم. با این جمله حسابی نفسم حال آمد! کیف کردم از این جمله اش! امروز آمدم نسازم! امروز آمدم حجت تمام کنم با تو! (که کاش تمام کرده باشم!) لوسیفر!!*(از این اسم خوشت می آید ابلیس!؟) می خواهم حسابی به ریشت بخندم! باز هم که می خندی!؟ به خدای من شک داری؟!...*

پی نوشت:

1.       اگر شما هم آنچه من شنیدم می شنیدید حتما همین حس من را داشتید. حس کسی که یک پست فطرت دارد مسخره اش می کند!! یک پست فطرت به نام ابلیس!

2.       این ذره ای ست از آنچه شنیدم. دوست داشتید بخوانید.(http://antisemitism.blogfa.com/post-7.aspx)

3.       طبق نظریات صهیونیست ها لوسیفر از جمله اسماء زیبا و شایسته جناب ابلیس! می باشد.

4.       (خودم به خودم شک دارم اما به خدایم نه! کاش او بیاید پشتم بایستد. کاش!)

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
کاظمی

سلام زیارت قبول جمله ی جالبی شنیدم. از همانها که آدم اول میخندد بعد گریه... گفتند: شیطان اعلام کرده سجده میکنم ، آدم پیداکنید. انشاالله خدا عاقبت مان را به خیر کند

از تبار فاطمه

میان خنده میگریم که چون شمع اندر این مجلس زبان اتشینم هست لیکن در نمیگیرد............... به خودم شک دارم به او نه... میدانی ؟ "او" شک بردار نیست... برای من یکی که نیست... به خودم...شک....شک...شک.... دارم یا ندارم....؟ پشت در مانده کسی تا که بگویند درا من ماتی ست که دیگر همه اش او شده است...! از انجا که همه اش "او"نشده ام....پس میشه شک کرد...به کارام...فکرام...حرفام.... ......................... این ابلیس نوشته ات خیلی خدا گونه بود...مطمئنی به خودت شک داری با این نفس گرم خدایی؟!

ابلیس!

بچرخ تا بچرخیم! فقط بپا سرت گیج نرود بخوری زمین![شیطان]

سیده کوچک

باسمک یا الله! سلام بانوی من! من بی معرفت نیستم!این روزها... هیییی! حال منم دقیقا همینه (خودم به خودم شک دارم اما به خدایم نه! کاش او بیاید پشتم بایستد. کاش!) خدا سلام...به سویت پناه آوردم!!

امیر

سلام ممنون که اومدی

صریر

سلام. دست اهریمن عصیان و کبر و حسد از دامان ایمانمان کوتاه باد![گل]

کاظمی

سلام با مطلب ابتذال رایگان تمام رنگی به روزم خوشحال میشم نظرتونو بدونم

پاتوق

سلام. راستش خانم رقیمی هر وقت فرصت کنند خودشون به اینجا سر می زنند و جواب هاتون رو به طور کامل خواهند داد. اینم که الان چندان توضیحی ندادیم به این دلیله که در حال حاضر می خوایم اول تعداد بچه هایی رو که اهل این برنامه هستند داشته باشیم. قضیه از اینجا شروع شد که قصد داشتیم یه گروه مطالعاتی راه بندازیم، اما با توجه به اینکه بچه ها دارن برای ارشد می خونن، فعلا از یه گردهمایی شروع کردیم. اما در هر حال این جلسات ماهانه هم قراره هدفمند باشه.

صبا

نابودی در کلاس اخلاق رو هستم هر روز یک شنبه ها رأس ساعت 11 برجکم می پرد...[افسوس][نگران]