شب هشتم محرم

چون ابراهیم قصد قربانگاه کرد...هاجر با دلی خون اسماعیل را بیاراست و همراه پدر روانه کرد...

ابراهیم برگشت..با اسماعیل! از قربانگاه تنها ردی به یادگار بر گلوی اسماعیل مانده بود و هاجر با دیدن همان رد سه روز تب کرد!

سه روز به خاطر ردی تب کردی هاجر! حق داشتی! چون تو دل لیلا را نداشتی!

جوان بنی هاشم و کودک بنی هاشم و ریز و درشت بنی هاشم با جوان و کودک و ریز و درشت بقیه فرق می کند. کودکانشان دل شیر دارند چه برسد به بزرگانشان! کودکشان سر بابا را منزل به منزل می بیند و در خرابه که می رسد دیگر کم می آورد...آخر سر بابا را اینقدر از نزدیک ندیده بود!

حالا یک همچین کودکی را بزرگ می کنی با دل شیر...با کمالات بافهم با اخلاق (مثل پیامبر(ص) )...جوان می شود و رشید و رعنا. بابا افتخار می کند به جوانش! به قد و بالایش به فهم و شعورش؛ به معرفتش ؛ به ایمانش. کیف می کند می بیند جوانش را!

جوانش که راه می رود قند توی دل بابا آب می شود! چه جوانی!!

این جوان هرجایی که بود می شد بت مردم! اما حالا اینجا یک همچین جوانی که بابا برایش می میرد دارد می رود به جنگ یک مشت موجودات نادان و نفهم و بی رحم!

حیف علی اکبر است جنگیدن با آنها! اما بابا تنهاست و جوانش به یاری بابا آمده!

علی! کاش می شد نروی! علی جان! داری می روی؟ رفتی بابا؟ علی ِ بابا! عزیز بابا!

رفت!! عزیز بابا رفت! علی که رفت دیگر بر نمی گردد! جوان بابا دیگر نمی آید!

نَظَرَ إلیه نَظَرَ آیسٍ منه..

علی که رفت ...فاطمه هم چادرکشان رفت؛ خونین بود ولی رفت! علی که رفت جان حسین هم رفت ؛ امید هم از دل حسین رفت! علی که رفت رباب هم رفت؛ حسین دوباره رفت!

اگر زینب نبود حسین‌(ع) داشت قالب تهی می کرد! جوانش را سالم تحویل نگرفته بودکه! پاره پاره بود علی اش! پاره پاره! می دید نمی تواند علی را بلند کند همانجا کنارش ماند... حسین بعد از علی انگار دیگر جانی نداشت! تازه علی اولین نفر بود! هنوز عباس بود...هنوز قاسم بود...هنوز پسران خواهرش بودند...هنوز علی اصغرش بود!

اما بعد از علی....

اف بر دنیا! اف...

تکمله:

۱. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

۲. امید است که کرمشان قبول کند این اندک ناچیز را! بخدا سخت است نوشتن از این خاندان! سخت است مصیبتشان را توصیف کنی..! نمی دانم روضه خوان ها چه دلی دارند اما من برای همین چند خط بارها توقف کردم...مغزم قفل شده بود انگار! نمی توانستم بنویسم... سخت بود حرف زدن نوشتن گفتن....سخت بود!

ده روز است فکر می کنم و حالا همین مقدار توانستم بنویسم...

۳. لینک دانلود مداحی کریمی را برایتان می گذارم امیدوارم استفاده کنید...این مداحی محرم پارسال مرا نجات داد!

http://rasekhoon.net/media/show/301452/%D8%B1%D9%88%D8%B2-8-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%85/

۳. التماس دعا

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهاجر

خدا همه جوانان مارا درپناه وبه نام این جوان اهل بیت حفظ کند برصراط خودش

آمیزفرنگیس

سخت است از این آل نوشتن...سخت است و قدر می خواهد.باید بر در این خانه آشنا باشی ما را کسی به قدر دو گندم نمی خرد این دل اگر به مهر شما آشنا نبود ....خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان

کاظمی

هر چه شد از نام علی شد. والا آن جماعت کجا جرات درافتادن با شبیه ترین مردم به پیامبر را داشتند؟ علی بودن خودش برای سر باز کردن کینه های چرکین کوفیان کافی بود. چه رسد به اکبر بودن!! سرت را بخاطر علی بودن می شکافند و باقی اعضا را بخاطر اکبر بودن. ... ما و حرف های بزرگتر از دهان... دعا کنید لطفا

زهرای فاطمه

دارد ساز غمناک‌ترین مرثیه‌ی جهان کوک می‌شود .. التماس دعا

گلستانه

حق با شماست .گفتن و نوشتن از این خاندان سخت است ... با امام حسین فقط باید با زبان اشک حرف زد ...

ناسی

سلام بانو ما سر زدیم قبلا نظرات باز نشد حالا میذاریم... روضه ای بود عظیم... به این نتیجه رسیدم روضه خوندن خیلی بیش از اونکه فکر میکردم استعداد و دل شیشه ای می خواد... و البته ایمان و وصل بودن به این خاندان... التماس دعا...

ناسی

از مداحیتونم استفاده کردیم دست شما درد نکنه

ناسی

نه نشنیده بودمش! آشنا هم نبود. قشنگ بود

کریمی

غل گرفته تو را و تن تو مي ريزد خودت بگو كه چگونه تو را تكان بدهد بلند شو پدرت را به خيمه برگردان وگرنه پيش تن زخمي تو جان بدهد