بداهه نوشت

اولین بار که وبلاگ درست کردم نیتم جذب مخاطب بود و وب بازی. چندبار وبلاگم را تعطیل کردم و چندبار از نو شروع کردم. اما حالا برایم اهمیتی ندارد که لیست نظراتم یکی باشد یا هزار تا!

می نویسم فقط برای خواننده ای که بخواهد بخواند.. و کاری نداشته باشد که مدتهاست من نوشتن یادم رفته است!

و اما بعد...

یک بار گفتم "و همه چیز از آن خم آب می خورد!" حالا دیدی راست می گفتم؟! دیدی چگونه بیعت غدیریان حتی لحظه ای هم نپایید؟

بیعت شکنی سینه به سینه منتقل شد تا کوفیان...

گفتند بیا ولی راه ندادند!

گفتند بیا ولی آب ندادند!

گفتند بیا ولی استقبال نکردند

راه بستند و آب بستند و شمشیر کشیدند!

می ترسم از عاقبت آب خوردن از آن خم!!

میترسم از این بیعت شکنی های سینه به سینه

می ترسم...

می گوییم بیا مبادا...

می گوییم بیا مبادا...

می گوییم بیا مبادا...

/ 6 نظر / 14 بازدید
سجاد شاکریـ

سلام و نور . . اینان که خیمه گاه مرا تیـــر میزنند یوم الغدیر یار تو بودند ای پدر . . . . . همین[گل]

کمیل

می ترسم... می گوییم بیا مبادا... می گوییم بیا مبادا... می گوییم بیا مبادا... --- سام خدا قوت قلمتان استوار شهادت نصیبتون ...

رهرو

مخاطبی که بخواند می خواند ! چه عهد شکنی ها به راه می اندازیم ما فقط سخن می گوییم و در عمل ...

کاظمی

...

سعیده

تو را من چشم در راهم شباهنگام:-)

ناسی

یعنی عاشششق وبت شدم بدجور خیلی بد... دریغ که دیر کشفت کردیم آبجی[افسوس] کم کم باید بیام وبتو درو کنم تا اینجاش خیلی حال کردم اولین وبیه که انقد بهم چسبیده باور کن[تعجب]