بوی ماه مهر

باز آمد بوی ماه مهر

از وقتی که از مدرسه فارغ التحصیل (!) شدم این شعر هر سال اول مهر مدام توی ذهنم تکرار می شود. امروز با خواهر کوچکم رفتم مدرسه اش تا یک بزرگتر (!) همراهش باشد. حال و هوای عجیبی است.

همه در جنب و جوش اند. برای رفتن برای رسیدن برای آماده بودن سر کلاس های درس.اضطراب، شوق، هیجان، ترس، علاقه همه باهم آمیخته اند. امروز کلی یاد بچگی هایم کردم. یاد اول مهرهای زندگی ام که چه زود تمام شد. هر سال که می رفتیم یک پایه بالاتر رنگ مانتوهایمان عوض می شد و انگار که رنگ ها به ما شخصیت می دادند. هم دبستان هم دبیرستان.

خواهرم تمام لحظه هایی که با دوستانش در حال گپ و گفتگو بود را روزی به یاد خواهد آورد. شعر قیصر امین پور را که با تمام اول مهرهای عمرم عجین بود و تا همین اواخر نمی دانستم مال قیصر است. خدارحمتش کند مرد خوبی بود! برایش یک بار شعر خواندم و کلی زد تو حالم اما باز خدارحمتش کند!!!

حرف تو حرف آمد. امروز اول مهر ماه ١٣٨٩ است. زود می گذرد. زمان را می گویم. مثل باد سهمگینی که از جا تو را می کند. وقتی پاهایت زمین را حس می کند که خیلی دیر شده . باید همان طور روی هوا کارهای واجبت را بکنی. درس، ایمان، عبادت، ازدواج، تربیت فرزند، تحصیلات با عمل (اگر واقعا همچین چیزی وجود داشته باشد!) همه اینکارها را باید روی هوا بکنی چون وقتی زمین رسیدی وقتی است که دیگر باید با زمین خداحافظی کنی. به همین سادگی. به همین زودی!

یادش بخیر...

(پر کردن سه نقطه با خودتان. موضوع آزاد است!)

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاظمی

سلام عنوان وبلاگتون یعنی همون جمله ی بالاش ، فوق العاده ست. پیچیده ست ولی وقتی میفهمی ش زیباست. این بیت که نمیدونم مال کیه هم به م همون حسو میده کاری که در مفارقه دیوار می کند تن از ازل میان من و یار می کند

مشتاق

ای بابا...فهمیدی منظورمو..[رویا]

صبا

برای تک تک جمله هات جواب دارم، جواب که نه... با هر کدومش یاد یکی از هزار چیزی افتادم که می خوام بهت بگم ولی بعد پشیمون شدم...که وقت کم است، که باید روی هوا همه این حرف ها را زد... باشه برای وقتی که پایمان به زمینی ورای این زمین خاکی پست رسید... همیشه از موضوع آزاد بدم می یومد، نه به خاطر اینکه ندونم راجع به چی بنویسم، چون فقط اسمش "آزاد" است راجع به هر چیزی غیر از آن تیترهای تکراری معلم ها می نوشتی نمره کامل نمی دادن!

صبا

اااااااااااااا... من با آیکنی که تو نظراتم بود اومدم الان دیدم چرا رفتی پرشین بلاگ؟ من ازش بدم می یاااااااااااااااااااااد نمی دونم چرا ولی نسبت بهش یه تنفر فراگیری دارم،یکی این یکی قلم چی![سبز]

امیر

از صحبت شما تعجب کردم

صریر

سلام. مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق با عطر یاد و خاطره هایش چه دیدنی ست آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش در جای جای دفتر دل سبز و ماندنی ست شعر بلند خاطره های بهار شوق در روزهای آبی و بی کینه خواندنی ست [گل]

شفق

سلام دوستم چطوری؟! داغ دل را تازه کردی عاقبت دوست را بیچاره کردی عاقبت!

شفق

سلام دوستم چطوری؟! داغ دل را تازه کردی عاقبت دوست را بیچاره کردی عاقبت!

از تبار فاطمه

حرف ها دارم اما بزنم يا نزنم؟؟؟؟ با توام با تو...خدا را ...بزنم يا نزنم؟؟؟ .. در ضمن خيلي خوشم اومد اومدي پرشين بلاگ....از بلاگفا دل خوشي ندارم...بگذريم...