جنوب نوشت 2

سه راهی شهادت

سه راهی شهادت

از این سه راهی ها توی شهر ما عمرا اگر پیدا شود!

عمرا

تاریخ: 6/اسفند/89  موقعیت: داخل اتوبوس! هیچ موقعیتی بهتر از اتوبوس انگار گیر نمی آید!       ساعت:7 و خورده ای صبح

داریم می رویم اروند. نمی دانی که چه هوای ملسی است. از آن هواها که جان می دهد برای پیاده روی و فکر کردن. صبح زود که برای نماز بیدار شدم توی حیاط مقر چنان مهی گرفته بود که به سختی نخل های سربریده دیده می شد و هوا حسابی خنک بود. حسابی کیف کردم. یعنی کسی نبود که کیف نکند! حالا هنوز هم از آن مه صبحگاهی کمکی مانده است.

***

خیلی در اروند توقف نداشتیم. نمی دانم چرا هر دو دفعه ای که آمدم اروند حس و حال لازم را پیدا نکردم! شهدای این منطقه گویا لایق نمی دانند ما را..

همان تاریخ بالا      موقعیت ثبت نشده است!       ساعت هم ثبت نشده است

نوبتی هم که باشد نوبت شلمچه است!

غربت... عشق.... خون... کربلا.. همه با هم به جانت هجوم می آورند وقتی پایت خاک های نرم شلمچه را لمس می کند...

آنچه اینجا می نویسم استثناً از دفترم نمی نویسم! در دفتر نشد که بنویسم! نتوانستم که بنویسم! فقط نوشتم:

شلمچه                            حرفی برایگفتن نیست!

اینجا هم همان یک جمله را که نوشتم اتفاقی شد! وگرنه واقعا حرفی برای گفتن نیست!

 تمام شد!

سفر فیزیکی آری اما روحی..

هیچ وقت تمام نخواهد شد

هیچ وقت مگر وقتی که روحت تمام شود!

یاعلی

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
کاظمی

سلام کشنده ترین غروبی که دیده ام ‘ غروب شلمچه است. به خصوص که هم خونت در همانجا سربلند شده باشد و تو هر روز سرافکنده تر... جداَ که حرفی برای گفتن نیست. ............................................................... نوشته هاتان برای جنوب رفته ها ملموس است. کاش بعدا سر فرصت بیشتر بنویسید. ................................................................ سال نو مبارک. انشاالله در نوروز 91 پیام حضرت حجت ارواحنا فداه را بشنویم. در پناه حق

سالک

سلام رفیق عزیزم ... چه خوب شد سری زدم واساسی لذت بردم از متن هایت...بدجور حرف دل را می زنی در کلام و... یاد خاطره نوشتن ها وخاطره خواندن هایت افتادم عزیز...ژس میشداغ هم رفتید .... خدایارت..

سها

سلام دوست عزیز عیدت پیشاپیش مبارک .[گل] خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنی و نظر بدی/منتظرم[لبخند]

اشا

نقل است كه شمس تبريزي در تمام زندگي است يك بيت بيشتر شعر نگفته است: /من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر /من عاجزم زگفتن و خلق از شنيدنش/ ممنون از بابت اظهار نظر. جناب درويش؛ همچنين ممنون از اينكه بعد از يك دهه از آخرين ملاقاتم از اروند و شلمچه باز من را صدها كيلومتر در اعماق خاطراتم فرو برديد. شبهاي شلمچه و راه رفتن روي مرز با گرماي ديدار رهبرت كه دقايقي را پنهاني به زيارت شهدا آمده بود هيچ گاه از يادم نمي رود. ياحق ملتمس دعا

دانشجو

سلام . اصلا نمی دانم چرا نوشته هایت ذاتا به دلم می نشیند . اصلا ر یتمو و نوع نگارشت را خیلی می پسندم . دوست داشتی با هم یک نشریه بنیان می کنیم . نوشته ات بسیار ملس با طعم یاد شهدا بود .

پاتوق

اولین جلسه خانم رقیمی http://patogh-e-bipelak.blogfa.com/post-4.aspx

بنیامین

اینا که نوشتی همش قشنگه ولی یه چیز می گم دیونه شی توی این مدت زندگیت چند بار با امام زمان ملاقات داشتی اگه دیدیش یا می دونی کجاست به ما هم بگو بیایم ببینیمش اگه نشد بگو بنیامین سلام رسوند.............. یا علی