جای خالی من
جای من خالیست.. جای من خیلی خالیست..فی مقعدصدق عند ملیک مقتدر..جای من اینجا خالیست، حیف! حیف که خالیست!
نويسندگان

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما



گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما



آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما



بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

سیدحمیدرضا برقعی

 

پ.ن: و باز هم اشک میرسد از راه!

[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ درویش ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

یک دانشجو.. یک فرزند...یک خواهر...یک همسر... یک فرزند آدم... (هنوز یک بنده خدا نشدم که به لیست بالا اضافه اش کنم!) اضافه می کنم: یک بنده خدا! به قول دوستی بنده خدا نباشم سر خر را به سمت کجا کج کنم؟! سر خر را کج می کنم سمت خودش. من همان اشرف مخلوقاتی هستم که آفریدی ام! مال بد بیخ ریش صاحبش! آدم کردنش هم با خودت
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب