جای خالی من
جای من خالیست.. جای من خیلی خالیست..فی مقعدصدق عند ملیک مقتدر..جای من اینجا خالیست، حیف! حیف که خالیست!
نويسندگان

تاریخ 5/12/89      موقعیت: داخل اتوبوس به سمت طلاییه. از دهلاویه و هویزه گذشتیم.

وقتی یک نوجوان 14 ساله از تو بیشتر می فهمد ... وقتی یک مادر هنوز منتظر فرزندی است که برگردد! وقتی دکترای فیزیک پلاسما از آمریکا یعنی چمران با آن مخ فوق العاده اش می آید جانش را برای حفظ وطنش می دهد.. تازه می فهمی که خدا با بنده هایش چطور عشق بازی می کند و این وسط سر تو، سر ما، سر همه مان کلاه رفته است! از قافله عاشقان جا ماندی بیچاره! جا ماندی...

همان تاریخ           موقعیت: باز هم داخل اتوبوس

طلاییه


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

حرف برای گفتن زیاد است! گاهی از بس که حرف زیاد است هیچ چیز نمی توانم بگویم!! اما حالا بالاخره قسمت شد و پرشین بلاگ طلبیدمان تا بتوانیم بلکه ذره ای از حرفهای ناگفته را بگوییم!

به درخواست دوستان می خواهم از سفر جنوب خاطراتی چند بنویسم.

1.خاطراتم بیشتر دلی است تا عقلی!! به همین دلیل ایراد زیادی میتواندبهش وارد باشد شاید نباشد!

2.مطالب را مستقیما از دفتر خاطراتم وارد می کنم! اگر ایراداتی داشت ببخشید و..

3. از توضیحات بین راه می گذرم چون خیلی اتفاق مهمی نیافتاد جز خوردن و خوابیدن و دیدن مناظر!مژه

                                           بسم الله الرحمن الرحیم

ساعت 10/50 دقیقه صبح     89/12/4            موقعیت: داخل اتوبوس

از منطقه عملیاتی فتح المبین دیدن کردیم. قبلش هم سد کرخه را دیدیم. پیش به سوی فکه...

بدون ساعت                همان تاریخ              بدون موقعیت

فکه گفتن ندارد....دیدن دارد! دیدن هم ندارد....

فهمیدن دارد!

بدون ساعت           همان تاریخ        موقعیت: حسینیه پادگان شهید صیاد شیرازی در ارتفاعات میشداغ

روحانی ای دارد سخنرانی می کند. احساس می کنم می بایست سخنران ها اینجا بیشتر با حس آدم ها کار کنند و از این طریق عقلشان را تعمیر کنند تا اینکه رسما منبر بروند..

روز اول تمام شد. امشب رزم شبانه است. مادرم به خاطر میگرنش رزم نمی آید. من هم دوست داشتم بروم اما حسش رفت! خسته ام شدیدا! از صبح که فتح المبین رفتیم و سد کرخه و... فکه تا حالا استراحتی نداشتیم! تازه چزابه هم نبردندمان! دو روز دیگر هنوز مانده. دعا کنید خدا معرفتمان بدهد. یک جو... دو جو!  هر چقدر کرمش است!

ساعت 11 و خورده ای شب!    همان تاریخ   همان موقعیت

دقیقا نفهمیدم چه شد که رفتم! خواهر کوچکم به شدت مشتاق رزم شبانه بود! رفتم که او را تحویل پدر بدهم و دادم و برگشتن دیدم که جمعیت نسوان (!) منتظر دستور حرکت هستند. من هم ایستادم قاطی شان!! دقیقا نفهمیدم چه شد! اما رفتم رزم شبانه! به شدت جایتان خالی بود و به شدت خوش گذشت!

پ.ن جنوب نوشت!!

1. روز اول که تمام شد اما فکه... همیشه فکه با آن رمل های نرمش آدم را می کُِشد!!

طوری که تا مدت ها تا همیشه تا هروقت که توفیق داشته باشی خاکهایش .. خاکهایی که خون خورده اند... بوی خون.... بوی نا... و غربت عجیبش تو را در هم می پیچد!

خاکها با خاکهای کربلا انسی دارند! خاکها خون های تشنگان را خورده اند! خاکها  فقط خاک نیستند.... خاکها... خاکهاا.. کاش از این خاک ها بر سر ما می شد!!

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ درویش ]

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

بارها نیت کردم آپ کنم اما دیدم دوستان اکثرا کم لطفی کرده و خلاصه اینکه انگیزه مان حسابی برای آپ کردن کم شده بود. نتیجه این شد که حرفهایمان حسابی قلمبه شد و حالا مانده ایم از کجا بگوییم.

به دلیل کثرت سخنان همه را ردیفی می گوییم:

۱. نسیمی جان فزا می آید   بوی کرب و بلا می آید

نمی دانم دقیقا چه شد که جور شد. اما شهیدان طلبیدندمان! (چه فعلی شد!) شاید دلشان سوخت بعد از این همه سال (۲ سه سال) و گفتند حالی به ما بدهند. در هر صورت حلالمان کنید! هرچند از این توفیق ها نداریم که یکهو پایمان برود روی مین!

۲. آشوبی برپا شده است. نه منظورم این چهارتا قدقد کردن برخی در خیابان های تهران نیست!‌ اینها که دیگر به سرگرمی شباهت دارد تا یک جنبش مردمی!!از خود راضی جنبش مردمی یعنی .... به گزینه بعدی مراجعه شود.

۳. جنبش مردمی یعنی قیام مردم مصر٫ یعنی فریاد شیعیان بحرین٫ یعنی به هم ریخته شدن اوضاع یمن٫ یعنی فریادی که از حلقوم مردم مظلوم این کشور و آن کشور بلند می شود! یعنی انقلابی که ما در سال ۵۷ کردیم! باز به گزینه بعدی مراجعه شود!

۴. وقتی می نشینی روایات را نگاه می کنی! وقتی ته دلت مدام یک حسی غلغل می کند که به شدت ظهورش نزدیک است! و به این فکر می کنی که وقتی آمد چطور این غم و غصه هایی که بر ما گذشت را برایش تعریف کنی زبانت می چرخد که 

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی!!

۵. فقط منتظریم منتظرید و منتظرند که همان چند نشانه قطعی هم خود را نشان بدهند. شاهد باش که می خواهیمت!! 

شاهد باش!!

۶. محض یاد آوری دوباره می گویم حلال کنید

یاعلی مددی

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ درویش ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

یک دانشجو.. یک فرزند...یک خواهر...یک همسر... یک فرزند آدم... (هنوز یک بنده خدا نشدم که به لیست بالا اضافه اش کنم!) اضافه می کنم: یک بنده خدا! به قول دوستی بنده خدا نباشم سر خر را به سمت کجا کج کنم؟! سر خر را کج می کنم سمت خودش. من همان اشرف مخلوقاتی هستم که آفریدی ام! مال بد بیخ ریش صاحبش! آدم کردنش هم با خودت
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب