جای خالی من
جای من خالیست.. جای من خیلی خالیست..فی مقعدصدق عند ملیک مقتدر..جای من اینجا خالیست، حیف! حیف که خالیست!
نويسندگان

دوستان ! همراهان! مخاطبان! خوانندگان و کلا عالی جنابان عزیز!

کلا در اینجا تخته شد!

ببخشید اینقدر این ور و آن ور می کشانیمتان! درویشی است و آوارگی!

هر کس اینجا بهره ای برد دعا بفرماید و ما را در خانه جدید همراهی کند :از خود راضیmyemptyplace.blog.ir

اگر هم که وقتتان گرفته شد و همان بهتر که تخته شد!! ؛ خود دانید! بهرحال درِ کلبه درویشی ما به روی همه باز است و نظر به این نکته که بنده اگر ننویسم حناق می گیرم کم و بیش و دیر و زود خواهم نوشت انشاالله!

پس فعلا فعلا ها در خدمتتان هستیم!

با احترامات!

درویش

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۸ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

نه به دست و پا زدن دل رها نمی شود...

یا پرنده شو بپر...یا به خانه خو بگیر!

نتیجه:

داریم فعلا خو می گیریم!

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

حرف خاصی نیست فقط می خواستم بگویم فعلا به همین خانه درویشی برمیگردم!

پ.ن:

1-گفتیم پنجشنبه کنکور می دهیم وخلاص ولی سخت در اشتباه بودیم!

2-التماس دعا... 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱۸ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

     توجه                                                                                             توجه

به دلیل بروز مشکلات در پرشین بلاگ و عدم ثبت نظرات و علاقه مندی اینجانب به دانستن نظرات جنابان عالی (!) یک خانه درویشی دیگر بنا نهادیم تا دستمان پیش پرشین بلاگ دراز نبوده و روی پای خودمان بایستیم!

به آن یکی کلبه هم سر بزنید!

لازم به ذکر است که خانه جدید موقتی ست و پایگاه اصلی اینجانب همینجاست اما در حال حاضر و عجالتا در بلاگفا سکنا گزیدیم تا باز چه اندیشه کند رای صوابمان!!

امضا: درویش

www.myemptyplace.blogfa.com

[ ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

به زعم من...

تنها مصیبت علی اصغر کافیست برای سوگواری ابدی!

چه رسد به...

[ ۱۳٩٢/۸/٢٧ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

چون ابراهیم قصد قربانگاه کرد...هاجر با دلی خون اسماعیل را بیاراست و همراه پدر روانه کرد...

ابراهیم برگشت..با اسماعیل! از قربانگاه تنها ردی به یادگار بر گلوی اسماعیل مانده بود و هاجر با دیدن همان رد سه روز تب کرد!

سه روز به خاطر ردی تب کردی هاجر! حق داشتی! چون تو دل لیلا را نداشتی!

جوان بنی هاشم و کودک بنی هاشم و ریز و درشت بنی هاشم با جوان و کودک و ریز و درشت بقیه فرق می کند. کودکانشان دل شیر دارند چه برسد به بزرگانشان! کودکشان سر بابا را منزل به منزل می بیند و در خرابه که می رسد دیگر کم می آورد...آخر سر بابا را اینقدر از نزدیک ندیده بود!

حالا یک همچین کودکی را بزرگ می کنی با دل شیر...با کمالات بافهم با اخلاق (مثل پیامبر(ص) )...جوان می شود و رشید و رعنا. بابا افتخار می کند به جوانش! به قد و بالایش به فهم و شعورش؛ به معرفتش ؛ به ایمانش. کیف می کند می بیند جوانش را!

جوانش که راه می رود قند توی دل بابا آب می شود! چه جوانی!!

این جوان هرجایی که بود می شد بت مردم! اما حالا اینجا یک همچین جوانی که بابا برایش می میرد دارد می رود به جنگ یک مشت موجودات نادان و نفهم و بی رحم!

حیف علی اکبر است جنگیدن با آنها! اما بابا تنهاست و جوانش به یاری بابا آمده!

علی! کاش می شد نروی! علی جان! داری می روی؟ رفتی بابا؟ علی ِ بابا! عزیز بابا!

رفت!! عزیز بابا رفت! علی که رفت دیگر بر نمی گردد! جوان بابا دیگر نمی آید!

نَظَرَ إلیه نَظَرَ آیسٍ منه..

علی که رفت ...فاطمه هم چادرکشان رفت؛ خونین بود ولی رفت! علی که رفت جان حسین هم رفت ؛ امید هم از دل حسین رفت! علی که رفت رباب هم رفت؛ حسین دوباره رفت!

اگر زینب نبود حسین‌(ع) داشت قالب تهی می کرد! جوانش را سالم تحویل نگرفته بودکه! پاره پاره بود علی اش! پاره پاره! می دید نمی تواند علی را بلند کند همانجا کنارش ماند... حسین بعد از علی انگار دیگر جانی نداشت! تازه علی اولین نفر بود! هنوز عباس بود...هنوز قاسم بود...هنوز پسران خواهرش بودند...هنوز علی اصغرش بود!

اما بعد از علی....

اف بر دنیا! اف...

تکمله:

۱. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

۲. امید است که کرمشان قبول کند این اندک ناچیز را! بخدا سخت است نوشتن از این خاندان! سخت است مصیبتشان را توصیف کنی..! نمی دانم روضه خوان ها چه دلی دارند اما من برای همین چند خط بارها توقف کردم...مغزم قفل شده بود انگار! نمی توانستم بنویسم... سخت بود حرف زدن نوشتن گفتن....سخت بود!

ده روز است فکر می کنم و حالا همین مقدار توانستم بنویسم...

۳. لینک دانلود مداحی کریمی را برایتان می گذارم امیدوارم استفاده کنید...این مداحی محرم پارسال مرا نجات داد!

http://rasekhoon.net/media/show/301452/%D8%B1%D9%88%D8%B2-8-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B5%D8%B1%D9%85/

۳. التماس دعا

[ ۱۳٩٢/۸/٢٠ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ درویش ]
[ ۱۳٩٢/۸/۱۸ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ درویش ]

آجرک الله

        بقیة الله...

عزیز دو جهان!

             یوسف در چاه!!

کنون شعله آه تو شود حس

تو کجایی گل نرگس!!

 

 

پ.ن

دلم یک بغل گریه می خواهد!

[ ۱۳٩٢/۸/۱۳ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ درویش ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

یک دانشجو.. یک فرزند...یک خواهر...یک همسر... یک فرزند آدم... (هنوز یک بنده خدا نشدم که به لیست بالا اضافه اش کنم!) اضافه می کنم: یک بنده خدا! به قول دوستی بنده خدا نباشم سر خر را به سمت کجا کج کنم؟! سر خر را کج می کنم سمت خودش. من همان اشرف مخلوقاتی هستم که آفریدی ام! مال بد بیخ ریش صاحبش! آدم کردنش هم با خودت
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب